تبليغاتX
تنهای تنها

تنهای تنها

▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥

برای دیروز های امروزم

برای امروزهای فردایم

نمی دانم چه پیش آید

نمیدانم چه خواهم من

نمیدانم دل خود را چگونه جستجو کردم

نمی دانم به یاد خود چگونه پر گشودم من

از آن آبیهای آفتابی یخ کرده

از آن سبزهای سیاه ماتم قلبم

ز یاد تو بدانجا پر گشودم من که گر دانی , نمی مانی

برای پرگشایی ها چه آسان من گذشتم من

از خود و یاد دل و دیروز و امروز و فردا و پس فرداها

پسین فردا که باز آید ,به تو گویم من از عمرم

به تو گویم از آن بازگویی های پروانه

در آن شب که تو رفتی

نه آنچه تو ز من دانی

فقط آن دل که روزی تو شکستی آن را

آنچنان که من خود هم

بماندم جای آن اکنون

که گر روزی تو را بینم , نمیدانم چه ها گویم

دلم یخ کرده امروز باز

از آن لحظه که رفتی تو

چه آسان تو پر گشودی , ز یاد من

به یاد من چه می خواهی , گریزانی؟!!!!!!!

▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/11 2:27 AM توسط ستایش |


برای روزهای بی پایان دیرینه , نمیدانم چه تدبیری بیندیشم

ز دست خود چه حیرانم

نمیدانم چه می خواهم

نمیدانم چه می یابم

فدای روزهای خود چه سخت است دیدن خود و یاد خود

چه سخت است دیدن دیروز

چه سخت است دیدن غمها

چه سخت است عمر من اینجا چه بی حاصل ز خود جستم

به یاد زندگی , من هر روز و هر شب ز یاد خود رها گشتم

رها گشتم؟!

چه غمشادم!

من این دل را ز دل دادم

من این غمها ز غم بردم

من از عقلم چه می دانم

من از دلیادها گرفتم یاد که هرگز غم را نرنجانم

دل خود را گسستم من

دل غم را چه باید کرد؟!

غم خود را به دل دادم

غم دل را به خود دادم

و امروزم چه دیرین است

پر از یاد و پر از یاد است

دل خود را به تو دادم

تو را هم من به تو دادم

وجودت را نمی خواهم

به راه خود منم رفتم

به جای آن سردرگمی های دیروزم........

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/18 8:43 PM توسط ستایش |


من شنيده ام گفتي من تو را نمي فهمم

 

                    از ستاره پرسيدم من چرا نمي فهمم؟!

 

 

من كه قدر چشمت را ، عاشقانه دانستم

 

                   گفته اي شكستي تو بي صدا ، نمي فهمم

 

 

حدس من فقط اينست ،  در تصادفي غمگين

 

                      گشته اي تو با ماهي آشنا ، نمي فهمم

 

 

اولش كه مي گفتي قبله ات شدم ديگر

 

                من كه قبله ات بودم پس كجا؟! نمي فهمم

 

 

باشد اين كه رسمش نيست به سلامتي ، نامرد

 

                  چون تويي پذيرفتم ،  بي وفا ، نمي فهمم

 

 

مثل اينكه يادت نيست ، تو شبي به من گفتي

 

                    راه من جدا باشد راه تو جدا ، نمي فهمم

 

 

فرصتت كم است و من ، خيلي از خودم گفتم

 

                        من حقيقتش اينجا ، انتها را نمي فهمم

 

 

حق هنوز هم با توست ، مثل لحظه ي اول

 

                       رنگ عمق چشمت را ، بخدا نمي فهمم

 

 

تو قضاوتت بد بود من كه عاشقت بودم

 

                     تو به هر كه ميگويي ، من تو را نمي فهمم

 

 

من موافقم با تو هضم عشق تو سخت است

 

                        تو بمان و دنيايت من و كه؟!  نمي فهمم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/07/21 12:19 PM توسط ستایش |


 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه

 

 ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي

 

 که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره . يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل

 

 کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان

 

 داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو

 

 نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/24 9:44 AM توسط ستایش |


امروز انعکاس ناله های گوشخراش قـلبم را که در

کوههای سر به هوای مغـزم از فراق یار شکایت داشت،

شنیدم.

 

امروز حس کردم که چشمهایم دیرگاهیـست

میـبارند...

 

تلخ تلخ میـبارند....ومن غافـلم ....

 

ومن غافـلم...

 

امروز دیـدم چشمهایم را که چقدر بیکس اند ... دیدم

 

 چه دور است نگاهشان از من...

 

فریاد بیکسی شان  که از دیروقـتها می آمد ، شنیدم..

.

امروز دیـدم شکسـتن وجودم را در مقابـل عشقی

سرد و کپک زده...

 

نمیدانم چرا باور نداشـتم خاموشیِ آتـشـفـشان

کوههای قـلبش را....

 

چه بیحاصل بود عمر کوتاه روزگار عشق من ...

 

چه ساده بود گذشتن و نگریستن به ریزش وجودم

برایش...

 

چه تلخ است تلاقی نگاهش با نگاهم...

 

ذره ذره با نگاه سنگیـن و غریـبـش ، باقی ماندۀ

 

رؤیای سـپـید خیالاتم را دزدید  و حال او به من

 

میـخندد...

 

به تکه های خرد شدۀ قلبـم در زیر پاهایـش میـنگرد

 

 و میخندد.

..

به فروغ خاموش گـشتۀ نگاهم که با طوفان پـستی

 

وجودش از میا ن رفت ، مینگرد و میخندد...

 

 به وجودم ،وجود شکسته ام که با گردباد بی

 

اعتـنایـیش آنرا منهدم نمود ، مینگرد ، مینگرد و

 

میخندد...

 

به خیالم ، به خیال سادۀ من مینگرد ، مینگرد و

میخندد...

 

بلند بلند میخندد...

 

در این زمان چه تـلخ و موذیانه است طنین خنده

 

هایش در ویرانه های به جا ماندۀ وجودم...

 

در فـراخوانی خاطرات پوسیده ام با او  در یاد،

ناتـوانم...

 

لرزش غنچه های ناشکفتۀ اشک را در تابـوت چشمهایم

 

 را حس میکنـم...

 

حس میکنم ...

 

و حس میکنم شکفتن شان را...

 

و پرپرشدنـشان را...

 

و چه سخت است....

 

چه سخت است که هنوز هم  بنفشه های شیرین

 

عشقش را در دلم هر روز و هر روز آبیاری میکنم ولی

 

 اینبار آرام و آهسته...

 

هر روز و هر روز به آ نها مینگرم به امید آنکه از دل

 

خاک سر برآورده باشند...

 

ولی هنوز...

 

هـیـچ هـیـچ هـیـچ...

 

میـدانم که امیدم امیدی ست واهی و خیالم خیالیـست

 

 بیحاصل....

 

و میـدانم که بر نخواهد گشت روشنایی به وجود

 

مکـدّرش...

 

ومیـدانم که قلب سیه چرده اش ، به این سادگیها از

 

غبار دورویی پاک نخواهد گشت...

 

ولی باز هم امید دارم ...

 

امید به آنکه مرا آفرید

 

خدایا نجاتم ده......

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/04/01 7:45 PM توسط ستایش |


در مرز نگاه من از هرسو دیوارها بلند، دیوارها بلند،

 

 چون نومیدی بلندند. آیا درون هر دیوار سعادتی

 

 هست وسعادتمندی و حسادتی؟که چشم اندازها

 

 این گونه مشبکند و دیوارها ونگاه در دور دست

 

های نومیدی دیدار می کنند، و آسمان زندانی ست از

 

 بلور؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30 0:6 AM توسط ستایش |


گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو

 

تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستـانم ربود تا به خود باز

 

آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي

 

پايش روي دل جا مانـده بود…

 

 

 

 

 

 

دل آدما مثه یه جزیره ی دور افتاده میمونه!

اینکه کی واسه اولین بار پا به این جزیره میذاره مهم نیس!

مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره رو ترک نمیکنه!!!!

 

 

کاغذتم!!!!

احساستو روم بنویس!!!

عصبانیتتو روم خط خطی کن!!!

اشکاتو بام پاک کن!!!

حتی اگه سردت شد ، بسوزونم تا گرم شی!!!

فقط دورم ننداز!!!

 

 

 

عشق دروغ مبهم آدم است!!!

به بهانه ی نگاههایی که رسوخ میکنند به میان قلب انسان!!!

عشق...

یگانه دروغیست که انسانها دوستش دارند!!!!

 

 

 

معلم پرسید: عشق چند بخش است؟؟؟!!!

گفتم: یک بخش!!!!

امّا از وقتی شناختمت ، فهمیدم عشق سه بخش است!!!

1)           عطش دیدن!!!

2)           شوق با تو بودن!!!

3)           اندوه بی تو بودن!!!!

 

 

 

اگه دردی تو پاهات حس کردی!!!

اگه احساس میکنی خیلی خسته ای!!!

به خاطر اینه که روزی 1000 بار تو خاطرم میای و میری!!!!!

 

 

زندگی هیچ بهانه ای دستم نداده بود که دوسش داشته باشم!!!!

ولی تو این کارو کردی!!!!!

 

 

زندگی اجبار است!!!

مرگ انتظار است!!!

عشق یکبار است!!!

جدایی دشوار است!!!

فکر تو تکرار است!!!

اگر رفتم ، یادم کن!!!

اگر مردم ، خاکم کن!!!

اگر ماندم ، به مهر خود شادم کن!!!!

 

 

 

اگه میتونستم تو دنیا یه چیزی باشم ، دوست داشتم اشکای تو باشم؛

که تو چشات متولد بشم!!!

رو گونه هات زندگی کنم!!!

رو لبات بمیرم!!!!!!!!

 

 

 

وقتیکه بارون میاد ، هر چندتا قطره بارون که تونستی بگیری ، همونقدر منو دوس داری!!!

هر چندتا هم که نتونستی بگیری ، همونقدر من تو رو دوس دارم!!!

 

 

 

روزیکه تو به دنیا اومدی ، داشت بارون میومد....

ولی هوا بارونی نبود!!!!!

این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردن !!!!!

چون یکیشون کم شده بود!!!!!!!!!!

 

 

افسوس .......

آن زمان که باید دوست بداریم ، کوتاهی میکنیم!!!!!

آن زمان که دوستمان دارند ، لجبازی میکنیم!!!!!

و بعد برای آنچه از دست رفته ، باید آه کشید......

 

 

 

 

میخوام قلکمو بشکنم ؛ پولامو بردارمو با نصفش مداد رنگی بخرم ، نازتو بکشم ؛ با نصفشم نازتو بخرم!!!!!

 

 

خیلی سخته اونی که واسه چشات میمیره ، بره و دیگه سراغی از تو و اون چشات نگیره.....

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی ، امّا وقتی که بهار شد ، یه جوری ازش جدا شی....

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی ، وسط راه امّا از عشق یه کمی ترسیده باشی....

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ، ولی وقتی که رسیدی اونجا ، ببینی روز شده دوباره.......

 

 

دقایقی تو زندگی هستن که دلت اونقد تنگ میشه که میخوای اونو از تو رؤیات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی.....

 

 

 

آدم نباید غصّۀ لحظات از دست رفتشو بخوره!!!!

باید به همۀ  لحظاتش به زیبایی بنگره و ازشون استفاده کنه!!!

از همۀ لحظاتش استفاده کنه ؛ نه فقط یه لحظش!!!!!

 

 

 

امروز خوش گذشت...

خورشید قشنگه ولی واسه غروب خورشید نباید گریه کرد...

 

 

بین هزاران دیروز و میلیونها فردا ، فقط یه دونه امروز وجود داره!!!

پس از دستش ندیم و ازش لذّت ببریم....

 

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد ، تندیسی زیبا نخواهد شد!!!

از زخم تیشه خسته نشو ، که وجودت شایستۀ تندیسی زیباست!!!!

 

 

در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت ، این انسانهای سختند که میمانند ، نه روزهای سخت.....

 

 

4 چیز رو خیلی دوست داشته باش....

توی آسمون ، خدارو.....

توی زمین ، خودتو.......

توی خودت ، قلبتو........

توی قلبت ، کسی رو که ارزش قلب مهربون تورو داشته باشه.....

 

 

 

من از عمرم چه فهمیدم !!!!

نفهمیدم چه فهمیدم!!!!

همین اندازه فهمیدم که فهمیدم ، نفهمیدم!!!!!

 

 

خوشبختی مثه یه پروانه ست!!!!

وقتی دنبالش میدویی ، پرواز میکنه و میره!!!!

امّا وقتی وایسی ، میاد و رو سرت میشینه!!!!

 

 

چه یه دریای بزرگ باشی ، چه یه برکه ی کوچیک!!!!

کافیه زلال باشی ، تا تمومه آسمون رو بشه بهت داد!!!

 

 

 

تا که بودیم ، نبودیم کسی ؛ کشت ما را غم بی همنفسی!!!!

تا که رفتیم همه یار شدند!!!!!!

خفته ایم و همه بیدار شدند!!!!

قدر آیینه بدانیم ، چو هست!!!!

نه در آنوقت که اقبال شکست!!!!

 

 

آرزوهایی رو که از خدا میخوای ، یه جایی بنویس!!!!

خدا یادش نمیره ، ولی تو یادت میره!!!!

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بوده............

 

 

اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید گریه کنی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست خواهی داد!!!!!!

  

  

  

 

اونی که دوسش داری ، بهش نگو دوست دارم!!!!

میره و تنهات میذاره!!!!

اگه باور نداری بهش بگو دوست دارم!!!

میره و روی دلت پا میذاره!!!!

 

 

 

 

 

و این بود تمام عشق من!!!!

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/26 4:28 PM توسط ستایش |


X


Home
Email
Night Skin

Archives

87/03/01 - 87/03/31

87/02/01 - 87/02/31

86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31



Links

خیلی دوستت دارم عشق من
خدا و دیگر هیچ...
دنیای سایه ها
دلم برایت تنگ است
سرزمین باران
اسي خون آشام
عاشق دلشكسته
شب عاشقا
تنها من و تو (حافظ)
عشق بي پرده
آن روي ديوار دل
محمدرضا و نازنين
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :